ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

شاه ماهی من... پسرکم

پسر زیبای من سلام امیدوارم خوب باشی عزیزم البته میدونم که خوبی از حرکات وشیطنت هات مشخص مثل اینکه جات خیلی تنگ شده عزیزم ودیگه ضربه ای کارنمیکنی و خودتو فقط کش و قوس میدی  تا جابه جا بشی دیگه چیزی نمونده مامانی یکمی دیگه هم صبوری کن. جمعه رو که یادته پسملی؟؟؟؟  یه مهمونی البته سروصداشون تا 15 تاخونه اونور ترم میرفت  خیلی خسته شدم البته به همه که ظاهرا خوش گذشت اینجوری میگفتن  آرتین میشه به بابات یکجوری بفهمونی حالت خوبه ؟؟؟؟؟؟؟ اخه هرروز که داره میره سرکار میگه آرتین خوبه ؟؟؟؟؟؟؟ تکون میخوره ؟؟؟؟؟؟ منم با این سوال مسخره دیوونه میشم میگم چه توقعی داری بچه ساعت 7 صح بیدارشه اخه ؟؟؟؟؟؟؟ ...
12 خرداد 1391

برای فرزندم

  عاقبت در يك شب از شبهاي دور /كودك من پا به دنيا مينهد آن زمان برمن خداي مهربان / نام شورانگيز مادر مينهد آن زمان طفل قشنگم بيخيال/ در ميان بسترش خوابيده است بوي او چون عطر پاك ياس ها/ در مشام جان من پيچيده است آن زمان ديگر وجودم مو به مو / بسته با هستي طفلم ميشود آن زمان در هر رگ من جاي خون / مهر او در تار و پودم ميشود ميفشارم پيكرش را در برم / گويمش چشمان خودرا باز كن همچو عشق پاك من جاويد باش / در كنارم زندگي آغاز كن ميگشايد نور چشمم ديدگان / بوسه ها از مهر بر رويش زنم گويمش آهسته اي طفل عزيز / ميپرستم من تورا مادر منم   ...
9 خرداد 1391

زاده شدن تا چه اندازه میتواند زیبا باشد!

    هنگامي كه شاگرد مدرسه طب در فرانسه بودم همه كارهاي تولد نوزاد با عجله انجام ميشد بند ناف هر چه سريعتر بريده ميشد مچ پاهاي كودك را ميگرفتيم و او را وارونه در هوا نگه ميداشتيم چند ضربه محكم به پشت او ميزديم تا جيغ بكشد و تازه نفس راحتي ميكشيديم و سپس يك لوله در دهان او ميگذاشتيم كه مايعات حلق و ناي را بيرون بكشيم تمام اين كارها زير نور شديد و خيره كننده نورافكنهاي اتاق عمل و در فضايي پر از سر و صدا هاي آزار دهنده و سرد انجام ميشد. ليكن بعدها نظرم به گفته هاي پزشك مامايي به نام لوبوايه جلب شد او به هند رفته بود و طي حالات خاصي به خاطرات تولدش دست يافته بود چه تجربه تلخ و ترسناكي!!!!! او تعريف ميكرد كه در داخل ر...
6 خرداد 1391

پسر گلم

 سلام شاهزاده من امیدوارم حالت عالی باشه پسرکم وای آرتین باورت میشه فقط فقط 7 هفته یعنی کمتر از دو ماه مونده عزیزم به دیدار مااااا خدای بزرگم ازت ممنونم که تا الان مواظب من و آرتینم بودی آرتینم جونم امروز رفتم دکتر خیلی نگران بودم چون خانوم دکترمیخاست دوباره وزنم کنه وقرار بود اگر بیش از حد چاق شده باشم دعوام کنه ولی خداروشکررررررر بخت باهامون یار بود وقتی من رفتم رو وزنه خیلی هم  تشکر کرد وگفت خیلی خوب رعایت کردی البته اینم بگم هاااااااا من به خوردنم ادامه میدم چون اصلا دلم نمیخاد شما گرسنه بمونی ودل کوشولوت ضعف بره مامانی  آرتینم میدونی چیه پسرم مدتیه وقتی نی نی میبینم همش چهره شما میاد تو ذ...
1 خرداد 1391

نی نی جونم...

پسرم اين روزا خيلي شيطوني ميكنه يك دفعه نشستم خودشو كج ميكنه ميره يك گوشه قلمبه ميشه  احساس ميكنم كلشو ميكوبه هاهاهاها گاهي هم از فرط پرخوري بنده سكسكه ميكنه  به باباشم ميگم ميگه واي آرتین خیلی شیطونه هااااااا سکسکه میکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟بابا میگه  پاشو آب بخور  ولي نميدونه اخه اين پسمل من چقدر بازيگوش  هرچي بيشتر به تاريخ زايمان نزديك ميشيم بيشتر مشتاقم ببينم شاهزاده من شبيه كيه واي خدايا  اخه دوست دارم هاهاهاها  هورااااااااااااا         ...
28 ارديبهشت 1391

بعد از یک هفته بخور و بخواب

آرتین زیبای من سلام امروز برگشتیم خونه... بعد از کلی بخورو بخواب از فردا مجدد باید بریم سرکار و زندگی خودمون... میدونم که توام مثل من خسته ای ولی پسرکم کاریش نمیشه کرد... مدتی خیلی شیطون شدیاااااااااا بابا کم کم داره حرکاتت رو حس میکنه مخصوصا زمانیکه غذا یا خوراکی میخورم البته از این به بعد تازه وروجک بازیات شروع میشه گلم دیشب بابایی خواب بد دید میگفت خواب دیده رفتیم دکتر بعدش دکترتو سونو دیده تو پیشی شدی هاهاهاها وبه من گفت امروز باید بری دکتر وصدای قلبت رو بشنوی منم چون صبح باید ازمایش میدادم عصرش هم رفتم پیش دکتر وصدای زیباودلنشین قلبتو شنیدم  این دفعه از همیشه بلندتروکوبنده تربودش باورم نمیشه تو ...
27 ارديبهشت 1391